ژوپین| خبرگزاری مهر، گروه دین، حوزه و اندیشه، سامان سفالگر؛ انسان بهطور طبیعی نیاز دارد دیده شود، مورد احترام قرار بگیرد و احساس کند که وجودش ارزشمند است. این نیاز بهخودیخود نهتنها منفی نیست، بلکه میتواند انگیزهای برای پیشرفت، یادگیری و تلاش بیشتر باشد. مساله از جایی آغاز میشود که فرد برای اثبات ارزش خود، بهجای تقویت تواناییهایش، به تضعیف دیگران روی میآورد. او بهجای آنکه چیزی به دستاوردهای خود اضافه کند، میکوشد از ارزش دستاوردهای دیگران بکاهد. بهجای ارائه استدلال قویتر، مخالفش را نادان معرفی میکند و بهجای ساختن هویتی مستقل، هویت خود را بر نفی دیگران بنا میگذارد.
این رفتار را میتوان در روابط خانوادگی، محیطهای کاری، رقابتهای سیاسی، اختلافهای فکری و حتی روابط میان ملتها مشاهده کرد. در همه این موقعیتها، پرسشی اساسی مطرح است: چرا برخی افراد احساس میکنند برای بزرگ دیدهشدن، باید دیگران را کوچک کنند؟
ریشه روانشناختی؛ ارزشمندی شکننده و ترس از مقایسه
یکی از پاسخهای مهم، به نوع نگاه افراد به ارزشمندی خودشان مربوط میشود. برخی افراد ارزش خود را بر اساس شناختی نسبتا پایدار از تواناییها و محدودیتهایشان تعریف میکنند. اما برخی دیگر، ارزشمندی را وابسته به تایید دیگران و برتری نسبت به اطرافیان میدانند. برای گروه دوم، موفقیت یک رقیب ممکن است بهجای آنکه انگیزهای برای پیشرفت باشد، تهدیدی علیه جایگاه شخصی تلقی شود.
برای مثال، فردی را تصور کنید که خود را باهوشترین عضو یک جمع میداند. اگر شخص دیگری با استدلالی قویتر ظاهر شود، او دو انتخاب دارد: یا توانایی دیگری را بپذیرد و برای یادگیری تلاش کند، یا بکوشد اعتبار آن شخص را زیر سوال ببرد. راه نخست به رشد نیاز دارد، اما راه دوم میتواند بدون تغییر واقعی در تواناییهای فرد، احساس برتری را به او بازگرداند.
البته نباید هر رفتار تحقیرآمیزی را به ضعف عزتنفس نسبت داد. گاهی افراد به دلیل منفعتطلبی، رقابت بر سر قدرت یا عادتهای آموختهشده دیگران را تخریب میکنند. نکته اصلی این است که وقتی ارزشمندی فرد به برتری دائمی وابسته باشد، موفقیت دیگران به مسالهای تهدیدکننده تبدیل میشود.
خانواده و جامعه چگونه این رفتار را پرورش میدهند؟
بخش مهمی از این الگو ممکن است در جریان تربیت شکل بگیرد. کودکی که دائما با خواهر، برادر یا همکلاسی خود مقایسه میشود، ممکن است به این نتیجه برسد که ارزش او نه به تلاش و رشد شخصی، بلکه به جلوتر بودن از دیگران وابسته است. اگر در چنین محیطی محبت و تشویق نیز عمدتا به برندهشدن اختصاص داشته باشد، کودک بهتدریج یاد میگیرد که موفقیت دیگران میتواند جایگاه او را تهدید کند.
این مساله در بزرگسالی نیز ادامه پیدا میکند. در سازمانی که مدیران بهجای کیفیت عملکرد، رقابت ناسالم و جلب رضایت شخصی را پاداش میدهند، کارکنان ممکن است بهجای همکاری، دستاوردهای همکاران را کوچک بشمارند. در فضای سیاسی نیز اگر افراد فقط با شکستدادن رقیب اعتبار کسب کنند، تخریب طرف مقابل جای ارائه برنامه و راهحل را میگیرد. بنابراین، نفی دیگران همیشه صرفا یک مشکل فردی نیست. گاهی ساختارهای اجتماعی و سازمانی، چنین رفتاری را به راهی سودمند برای کسب موقعیت تبدیل میکنند.
هویتسازیِ غلط
این پدیده در سطح گروهی پیچیدهتر میشود. انسانها بخشی از هویت خود را از خانواده، ملت، دین، قوم، حزب و جریان فکریشان میگیرند. تعلق به یک گروه میتواند احساس امنیت و همبستگی ایجاد کند اما زمانی که این تعلق با تصور برتری مطلق همراه شود، گروههای دیگر به تهدیدی برای هویت خودی تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، برخی افراد برای اثبات برتری گروه خود، دیگران را عقبمانده، نادان یا فاقد ارزش معرفی میکنند. بهجای آنکه بگویند «ما چه تواناییها و ویژگیهایی داریم؟»، دائما تاکید میکنند «ما مانند آنها نیستیم». به این ترتیب، هویت مثبت و مستقل جای خود را به هویتی میدهد که برای ادامه حیات به وجود یک دشمن و مخالف نیاز دارد.
*وبگاه “هاروارد بیزینس ریویو” در گزارشی توضیح می دهد که وابسته کردن ارزش شخصی به تصمیمات بیرونی می تواند تا حد زیادی بر رفتارها و تصمیمات ما اثرگذار باشد و سبب شود تا بعضا انکار دیگران را راهی برای تقویت جایگاه خود درنظر بگیریم.
چرا تحقیر دیگران گاهی به یک عادت تبدیل میشود؟
تحقیر دیگران میتواند پاداش روانی فوری داشته باشد. فرد با بیاعتبارکردن رقیب، موقتا احساس برتری میکند و از مواجهه با ضعفهای خودش میگریزد. اگر اطرافیان نیز این رفتار را تشویق کنند، احتمال تکرار آن افزایش مییابد. عامل دیگر، دشواری پذیرش پیچیدگی است. پذیرفتن اینکه یک فرد مخالف میتواند در موضوعی درست بگوید و در موضوعی دیگر اشتباه کند، به تفکر انتقادی نیاز دارد. اما تقسیم جهان به دو دسته خوب و بد، دانا و نادان یا خودی و بیگانه سادهتر است. تحقیر، در این وضعیت، راهی برای فرار از گفتوگو و بینیازشدن از بررسی استدلالهای طرف مقابل میشود.
بااینحال، نباید فراموش کرد که هر انتقادی نشانه نفی دیگران نیست. گاهی نقد صریح برای افشای دروغ، فساد یا سوءاستفاده از قدرت ضروری است. تفاوت در این است که نقد سالم، رفتار و ادعا را بررسی میکند اما تحقیر میکوشد شخصیت و کرامت انسان را هدف قرار دهد.
وقتی نفی دیگران به شیوهای رایج برای اثبات خود تبدیل شود، اعتماد میان افراد کاهش مییابد. در روابط شخصی، افراد بهجای احساس امنیت، دائما نگران قضاوت و تحقیر میشوند. در محیط کار، استعدادها بهجای همکاری، صرف رقابتهای فرساینده میشوند. در جامعه نیز اختلافنظر از فرصتی برای یادگیری، به نزاعی هویتی تبدیل میشود. پیامد مهمتر آن است که فرد یا گروه، بهتدریج توانایی یادگیری از دیگران را از دست میدهد. کسی که مخالفش را ذاتا نادان میداند، دلیلی برای شنیدن سخنان او نمیبیند. گروهی که خود را همیشه برتر تصور میکند، کمتر اشتباهاتش را میپذیرد. در نتیجه، رفتاری که در ابتدا برای محافظت از اعتبار شکل گرفته بود، سرانجام به مانعی در برابر رشد و پیشرفت تبدیل میشود.
وبگاه Greater Good Magazine در گزارشی تحلیلی، عادت مقایسه کردن خود با دیگران و نفی دیگران جهت اثبات خود را موضوعی می داند که تا حدی ناشی از ضعف افراد در حوزه عزت نفس آن ها است.
راه رهایی؛ ساختن خود بهجای تخریب دیگری
مقابله با این رفتار، تنها با توصیه به مهربانی امکانپذیر نیست بلکه به تغییر معیارهایِ ارزشمندی نیاز دارد. افراد باید بیاموزند که موفقیت دیگری، لزوما به معنای شکست آنها نیست و پذیرش تواناییهای دیگران از ارزش شخصیشان نمیکاهد. خانوادهها و مدارس میتوانند بهجای مقایسه دائمی افراد، بر پیشرفت شخصی، تلاش و همکاری تاکید کنند. سازمانها باید عملکرد واقعی و نه تخریب رقبا را پاداش دهند. در فضای سیاسی و اجتماعی نیز باید میان نقد مستند و توهین، میان اختلافنظر و دشمنسازی، و میان دفاع از هویت و تحقیر دیگران تفاوت گذاشت.
در نهایت، پرسش اساسی این نیست که چرا بعضی افراد دیگران را پایین میکشند، بلکه این است که چرا بالارفتن دیگری را به معنای پایین آمدن خودشان میدانند. پاسخ را باید در تصوری شکننده از ارزشمندی جستوجو کرد. تصوری که انسان را مجبور میکند برای اثبات وجود خود، دائما ضعف دیگری را به نمایش بگذارد. کسی که برای بزرگ دیدهشدن، ناچار است دیگران را کوچک کند، هنوز معیار محکمی برای سنجش ارزش خود پیدا نکرده است. قدرت واقعی در نفی دیگران نیست بلکه در توانایی شناختن ارزش خود، پذیرش تواناییهای دیگران و دفاع از باورها بدون انکار کرامت انسانهاست.
بیشتر بخوانید
منبع خبر: مهر






ارسال نظر (0)
لطفاً نظرات مرتبط، محترمانه و مفید ارسال کنید.